بررسی و نقد متون پایان نامه های دانشگاهی

بررسی و نقد متون پایان نامه های رشته های مختلف دانشگاهی

برای  دانلود متن کامل پایان نامه های این وبلاگ اینجا کلیک کنید

بررسی و نقد متون پایان نامه های دانشگاهی

بررسی و نقد متون پایان نامه های رشته های مختلف دانشگاهی

برای  دانلود متن کامل پایان نامه ها اینجا کلیک کنید

برای دانلود متن کامل پایان نامه ها اینجا کلیک کنید

– (99)

پنجشنبه, ۱۶ شهریور ۱۳۹۶، ۰۳:۱۹ ب.ظ


ب) دوره افول (736 – 756ق.) در این دوره بر اثر از بین رفتن اقتدار و وحدت حکومت و وقوع خصومت و اختلاف بین امرای دربار ایلخانان و ظهور امرای خودکامه و جاه طلب و خالی ماندن عرصه مملکت از امثال مشاوران و وزرای مقتدر و مدبر و دانشمندانی چون خواجه نصیرالدین طوسی، خواجه شمسالدین … ادامه خواندن "– (99)"


آژند در رابطه با وضعیت هنری این دوره چنین میگوید:
«هجوم مغولان موجب مهاجرت هنرمندان و پیشهوران شرق ایران به غرب ایران، عراق، سوریه و آناتولی شد و این مهاجرت راه را برای تأثیرپذیری های هنری گشود و عرصه را برای شکلگیری جریان های هنری در غرب ایران هموار کرد[10]».
2ـ دومین تهاجم مغولان (651 ـ 756ق.)
دومین دوره با حملهی هولاکوخان آغاز میشود. در این دوره هولاکوخان مأمور میگردد تا سرزمین ایران را یکپارچه فتح کند و دو قسمت باقیمانده ـ اسماعیلیان نزاری و عباسیان ـ را از سر راه بردارد و آن را به سرزمین های امپراتوری مغولان منضم سازد. بنابراین دورهی مذکور با حرکت هولاکو به ایران آغاز میشود و به انجام کار انوشیروان در سال 756ق. پایان میپذیرد. این دوره نیز خود به دو دوره قابل تفکیک است:
الف) دوره طلائی (651 ـ 736ق.)
این دوره، دوران تشکیل حکومت ایلخانی است که بنیانگذار آن هولاکو است و تا مرگ ابوسعید (736) ادامه مییابد. این برهه تاریخی را میتوان عصر درخشان دوره ایلخانی به شمار آورد زیرا این دوره، با وجود حکومت بیگانگان در سرزمین ایران، از لحاظ تأسیس بنیادهای خیریه و حوزه‌های بزرگ علمی و دارالعلم های معتبر و اعزاز و اکرام و ترفیه حال علما و متصوفه و تشویق اهل حرفه و صنعت و رونق تجارت و فلاحت و عمران و آبادی بلاد و اعطای آزادی مذهبی و غیره از ادوار استثنایی و منحصر به فرد در تاریخ میهن ما محسوب میشود.
بحث دیگری که در اینجا مطرح است، این است که با توجه به اینکه هولاکو مؤسس حکومت ایلخانی به حساب میآید، وجه نامگذاری آنها به ایلخانان چیست؟
در مورد اطلاق عنوان ایلخانان بر حکام این سلسله و مفهوم ایلخانی بر این حکومت نمیتوان نظر صریحی ارائه کرد. در منابع این عصر استفاده از این مفهوم به عنوان یک اصطلاح خاص مشاهده نمیشود. به طور معمول در کنار لفظ ایلخانان الفاظ دیگری همچون قاآن، پادشاه جهان، ملک تتر و غیره به کار رفته و این حاکی از آن است که عنوان ایلخانان مفهومی عام بوده و تا اندازهای حالت تشریفاتی داشته است. جوینی، رشیدالدین فضلالله، وصّاف، و دیگر منابع این عصر به صورتی محدود این عنوان را به کار بردهاند و چندان مشخص نیست که معنای اصطلاحی خاص از آن مورد نظر داشته‌اند. به نظرمیرسد دیدگاه کسانی که ایلخان را به معنای خان تابع و وابسته و یا بر عکس وابسته خان دانستهاند صحیح تر باشد[11]. توضیح سخن اینکه تا قبل از آمدن هولاکو به ایران، حاکمان و امرای مغول به عنوان نمایندگان دربار مرکزی مغول حکمرانی میکردند. اگرچه بعد از آمدن هولاکو ـ که از شاهزادگان درجه اول مغول به حساب میآمد ـ اغلب اختیارات مرکز به وی منتقل شد ولی هنوز حکومت مغول در سرزمین ایران تابع دربار قراقروم بود به گونهای که تصمیمات مهم را خان بزرگ میگرفت. این وضعیت تا دوره غازانخان ادامه یافت تا اینکه وی ارتباط خود را با خان بزرگ قطع کرد و ایران را به یک استقلال سیاسی رسانید.
ب) دوره افول (736 – 756ق.)
در این دوره بر اثر از بین رفتن اقتدار و وحدت حکومت و وقوع خصومت و اختلاف بین امرای دربار ایلخانان و ظهور امرای خودکامه و جاه طلب و خالی ماندن عرصه مملکت از امثال مشاوران و وزرای مقتدر و مدبر و دانشمندانی چون خواجه نصیرالدین طوسی، خواجه شمسالدین محمد جوینی، خواجه رشیدالدین فضلالله و خواجه غیاثالدین محمد دنباله خدمات بزرگ و تدابیر حکیمانه آن رادمردان ایرانی مهمل ماند.
تقسیم بندی فوق همانند نقشهی راه به ما این کمک را می کند تا برای پیگیری بحث شمایلنگاری در نقاشی، فقط آن را در دوران طلائی عصر مغولی جستجو نماییم و در سایر ادوار چنین انتظاری نداشته باشیم.
2ـ1ـ3ـ شجرهنامه ایلخانان[12]
2ـ1ـ4ـ دین و مذهب ایلخاناندر رابطه با آیین دینی مغولان باید گفت که آنها شمنی بودند. این آیین از یک سو، به یگانه پرستی متمایل
بود و از سوی دیگر برای اداره امور جهان به رب النوع هایی باور داشت که هر کدام از آنها متکفل اداره بخشی از امور عالم بودند. اما به مرور زمان بخش یگانه پرستی مورد غفلت واقع شد و این رب النوع ها در قالب بت خودنمایی کردند. چیزی نگذشت که مغولان وارد سرزمین چین شدند و تحت تأثیر مردمان این سرزمین، به آیین بودا گرویدند. البته وضعیت در رابطه با ایلخانان ایران قدری متفاوت تر است. ایلخانان ایران از مذهب واحدی برخوردار نبودند بلکه برخی از آنها بودائی، برخی مسیحی و چند تن مسلمان بودند. هولاکو، اباقا، ارغون و گیخاتو بودائی بودند. بایدو کیش عیسوی داشت و در احیای آداب و سنن مسیحیت میکوشید. سلطان احمد، غازانخان، اولجایتو و ابوسعید از ایلخانان مسلمان به شمار میآیند. آنچه در رابطه با سه حاکم مسلمان ایلخانی گفتنی است، این است که آنها از همان ابتدا مسلمان نبودند بلکه در نهایت اسلام آوردند. سلطان احمد و اولجایتو ابتدا مسیحی بودند و بعدا اسلام آوردند و غازانخان ابتدا بودائی بود و سپس مسلمان شد.
مسأله اصلی در اینجا این است که چه چیز موجب اسلام آوردن حکام فوق گردید؟
قبل از پاسخ دادن به این پرسش، نباید این نکته را از قلم انداخت که هر چند سلطان احمد نخستین ایلخان مسلمان به حساب میآید ولی سابقه اسلام آوردن مغولان به قبل از آمدن هولاکوخان به ایران باز میگردد. در واقع در فاصله میان فتح ایران به دست چنگیز و آمدن هولاکو به ایران برخی از امرا و بزرگان مغولی اسلام آورده بودند. اشپولر چنین توضیح میدهد:
«ناگفته نماند، که در آن هنگام برخی از ارکان دولت، که اصلشان مغولی و یا ترک بود، اسلام را پذیرفتند بودند (از جمله برکهخان دشت قیچان)، گرگوز حاکم و سردار کهتی، که در سال 1261م. به مناسبت انعقاد قرارداد صلح با فرمانروایان ماردین به اسلام گروید[13]».
البته اسلام آوردن مغولان محدود به دورهی فوق نمیگردد چرا که پس از حمله هولاکو نیز شماری از درباریان به اسلام روی آوردند. به عنوان نمونه دختر سوم اباقا خان اسلام آورد علیرغم آنکه پدرش، به فرهنگ بودائی دلبستگی داشت[14].
بنابراین میتوان این پرسش را در سطحی کلان تر مطرح کرد که چه عاملی موجب شد تا حکام و درباریان ایلخان، اسلام آوردند؟
هدف از نقل این مطالب این بود که اولا معلوم گردد که از قبل، زمینه برای اسلام آوردن حکام ایلخانی وجود داشته است بنابراین آنها اولین مسلمانان مغولی به حساب نمیآیند و ثانیا با ملاحظهی همین مطالب است که میتوان به چرایی ماجرا پی برد. این حوادث نشانگر آن است که یکی از عوامل مؤثر در اسلام آوردن مغولان در این نکته خلاصه میگردد که تعصب مذهبی خاصی نسبت به آیین اجدادی خود ـ شمنی ـ نداشتند و حتی قبل از اسلام به بودائیت و مسیحیت در آمده بودند. علت بیتعصبی آنها نسبت به آیین مغولی چیزی جز ضعف آیین مغولی نیست. این آیین به خرافات فراوانی دچار گشته بود و دیگر تاب مقاومت در برابر ادیان بزرگ را نداشت. مرتضوی در توصیف وضعیت این دوره میگوید:
«یکی از مشخصات دوره ایلخانی نبودن تعصبات شدید مذهبی در این دوره و آزادی مذهب و دین است… پادشاهان و امرای ایلخانی عقیده ثابت و خاصی درباره مذهب و دین نداشتند یعنی از یک طرف چون دین اجدادی خود را در برابر ادیان اسلام و مسیحیت ضعیف میدیدند عقیده خود را نسبت به دین اجدادی از دست داده بودند…[15] ».
دومین عاملی که میتوان از آن یاد کرد نقشی است که علما و بزرگان مسلمان در این باره ایفا کردند. پیروان ادیان بزرگ به ضعف آیین مغولی پی برده بودند و دریافته بودند که باید تمام نیروی خود را بکار بندند تا مغولان را به سمت دین خود متمایل سازند و در این راستا بزرگان و علمای مسلمان ساکت و آرام ننشستند. بزرگانی چون خواجه نصیرالدین طوسی و شمسالدین محمد جوینی و غیره کوشیدند تا در موجودیت ایران اسلامی را حفظ کنند. به بیان دیگر، به همان میزان که مسیحیان در مسیحی کردن شاهزادگان مغول میکوشیدند، مسلمانان نیز در تلاش بودند تا شماری از آنها را به اسلام دعوت کنند.[16]
در تأیید و تقویت این عامل به ذکر دو نمونه بسنده میکنیم: شیخ عبدالرحمن رافعی شخصیت مهمی بود که نقش به سزائی در اسلام آوردن سلطان احمد ایفا نمود، و شیخ صدرالدین ابراهیم و امیر نوروز باعث اسلام آوردن غازانخان شدهاند.
برخی از منابع تاریخی در رابطه با مقام و موقعیت رافعی چنین نگاشتهاند:
«سلطان احمد… شیخ کمالالدین عبدالرحمن رافعی را نیز به سمت تولیت و شیخ الاسلامی کل ممالک ایران و عراق نامزد نمود و تمام اوقاف ممالک خود را تحت امر او قرار داد تا آنها را به مصرف شرعی برساند. رافعی… آنچه از دستش برآمد در تقویت اسلام و بالابردن عزت و احترام مسلمین و علما و ائمه بکوشید و مواجب و مستمریات عیسویان و یهود را از دفاتر ایلخانی حذف کرد… و معابد و کلیساها را به مساجد مبدل ساخت…[17] ».
بنابراین بیراهه نیست اگر ادعا کنیم که نوعی ستیز فرهنگی بین سه دین اسلام، مسیحیت و بودائیت در جریان بوده است. پر واضح است که غلبه هر کدام از ادیان مذکور، این پتانسیل را فراهم میآورد تا اثر هنری مربوط به آن دین شکل گیرد.
اما اگر بخواهیم اسلام آوردن حکام را در سطح خرد بررسی کنیم باید بگوییم که برخی از تاریخ نگاران بر این باورند که علت اسلام آوردن سلطان احمد، انگیزه سیاسی است. توضیح سخن اینکه مغولان براساس سیاست جهانگیری که در سر داشتند، درصدد بودند تا سرزمین های غربی اسلام یعنی مصر و شام را نیز به تصرف خود درآورند ولی سلاطین مصر اجازه چنین پیشروی را به آنها ندادند. اگر چه هولاکو و اباقاخان لشکرکشی هایی به سمت مصر و شام گسیل داشتند ولی با شکست مواجه شده بودند. ثمره این تهاجمات این شده بود که نوعی کینه و خصومت عمیق میان سلاطین مغول و مملوکیان مصر به وجود آمده بود. تکودار[18] وقتی به قدرت رسید بلافاصله اسلام آورد تا با این کار خیال خود را از جهت دشمن خارجی راحت کند. به دیگر بیان، وی سیاست صلح را در پیش گرفت تا موجب کاهش نزاع بین طرفین گردد اما غافل از اینکه این سیاست خارجی میتواند دشمنان جدیدی را در داخل برای او به وجود آورد[19].
 نکته مهم : هنگام انتقال متون از فایل ورد به داخل سایت بعضی از فرمول ها و اشکال (تصاویر) درج نمی شود یا به هم ریخته می شود یا به صورت کد نمایش داده می شود ولی در سایت می توانید فایل اصلی را با فرمت ورد به صورت کاملا خوانا خریداری کنید: سایت مرجع پایان نامه ها (خرید و دانلود با امکان دانلود رایگان نمونه ها) : elmyar.net   در رابطه با اسلام آوردن غازانخان دیدگاه‌های مختلفی توسط مورخین ارائه شده است که در ذیل به آنها اشاره میکنیم:
الف) اسلام مصلحتی
از آنجا که غازانخان یک بودائی بود، بنابراین در نظر مردم ایران یک کافر به حساب میآمد. وی پیش از آن که به قدرت برسد، اسلام آورد تا با یک تیر چند نشان را هدف گیرد. مسألهای که همواره ایلخانان پیشین با آن دست و پنجه نرم میکردند این بود که آنها از تأییدات داخلی برخوردار نبودند چرا که آنها یا بودائی و یا مسیحی بودند و حال آنکه مردم ایران به اسلام گرایش داشتند. بنابراین اسلام آوردن غازانخان نه تنها میتوانست بحران مشروعیت را در داخل حل کند، بلکه این امکان را فراهم میکرد تا سریعتر به قدرت برسد چرا که از حمایت رعایای مسلمان برخوردار میگشت و از طرف دیگر، میتوانست در روابط خارجی حربه «جهاد با کفار مغول» را از دست مملوکیان مصر بستاند و رابطه خود را با آنها بهبود بخشد و حتی در صورت هر گونه نزاعی از پشتیبانی مردم جامعه سود ببرد. مرتضوی در فقره زیر میگوید:
«غازان پیش از جلوس بر اثر تشویق های امیر نوروز… به اسلام متمایل شد و چون میخواست بر بایدو و امرای مقتدر او ظفر یابد و امیر نوروز گفته بود در صورت اسلام آوردن غازان جمیع مسلمین جانب او را خواهند گرفت و قدرت او مضاعف خواهد گردید مصلحت را نیز در قبول اسلام میدید…[20] ».
البته باید افزود که در یک چنین شرایطی وی نه تنها میتوانست از حمایت مردم مسلمان بهرهمند گردد بلکه قادر بود تا علمای مسلمان را با خود هم صدا کند و از آنها برای جنگ، فتوای جهاد بگیرد.
ب) اسلام ناب
در نقطه مقابل دیدگاه قبل، برخی دیگر از مورخین بر این اعتقادند که اسلام آوردن غازانخان بر اساس عنایت الهی و تعمق و تدبر وی در دین بودا است. رشیدالدین فضلالله از طرفداران این دیدگاه است که به ماجرای پیش آمده بین خود و غازانخان چنین اشاره میکند:
«… و ظن اکثر مردم خلق چنان بود که سبب اسلام او ترغیب و تحریض بعضی امرا و مشایخ بود، ولیکن بعد از تفحص معلوم گشت که آن ظن خطاست، چه وقتی در خلوتی با من بنده ضعیف که مؤلف این کتابم تقریر فرمود که چند گناه باشد که خدای تعالی آن را عفو نکند و از آن جمله معظم تر آن گناهی است که کسی سر به پیش بت به زمین نهد، چه قطعا آن را آمرزش نخواهد بود. مسکین مردم به جهل گرفتار شده که پیش بت سر به زمین مینهد و من نیز همچنین بودم، لیکن حق‌تعالی روشنایی و دانش داد و از آن خلاص یافتم… و دیگر آنکه در اصل اندیشه بت پرستان آن بوده که شخصی کامل بود و درگذشت، ما صورت او را جهت یادگار ساخته مینهیم و استمداد همت آن بزرگ را یاد آورده بدو التجا می‌کنیم… و از آن غافل که آن شخص در حال حیات… هرگز نخواسته و جایز نداشته که کسی پیش او سر بر زمین نهد… دیگر آنکه میباید که آدمی حقیقت داند و بلکه گرداند که بدن را هیچ اعتباری نیست…[21] ».
در این متن برخی از استدلال های غازانخان بدین شرح است: اول اینکه دست لطف و عنایت حق متعال موجب شد تا اسلام بیاورم، دوم اینکه با تحلیل رفتار بت پرستان به ایرادات آنها پی میبریم. بت پرستانی چون بوداییت تصویری از جسم یک شخص کامل را میسازند و از آن کمک میطلبند و حال آنکه این کار آنها با دو مشکل مواجه است یکی اینکه خود شخصی که تصویر او به صورت بت جلوه نموده است، هیچگاه در حال حیات اجازهی چنین کاری را نمیداد که کسی جلوی او سر بر زمین گذارد و او را بپرستد، حال چگونه است که بت پرستان بعد از مرگ وی، در مقابل مجسمه یا تصویر وی سر به سجده میگذارند؟! دیگر اینکه حقیقت انسان به روح اوست نه به جسم او و حال آنکه بت پرستان از جسم متوفی استمداد میجویند.
با توجه به قوت استدلال های غازانخان معلوم میگردد که مردم دربارهی سلطان سخت در اشتباه بودند که فکر میکردند وی تحت تأثیر اطرافیانش مسلمان شده است. نیت غازانخان از اسلام آوردن هر چه که باشد، بالاخره مسلمان شد و عدهی زیادی از مغولان نیز به همراه او اسلام آوردند.
بعد از اسلام آوردن غازانخان نزاع فرهنگی شکل دیگری به خود گرفت. اگر تا قبل از به حکومت رسیدن غازانخان جنگ فرهنگی میان «ادیان» در گرفته بود اما وقتی که وی به اسلام رسمیت بخشید، این نزاع به «جنگ مذاهب و فرق» تبدیل شد بدین معنی که مذاهب و فرقه‌های گوناگون مسلمان می‌کوشیدند تا سلطان را به مذهب خود درآورند. غازانخان که به وسیله علمای سنی دربار حنفی مذهب شده بود، تحت تأثیر برخی از عناصر شیعی به این مذهب گرایش پیدا کرد. البته خود وی علت تمایلش را چنین توضیح میدهد:
«… من منکر هیچکس نیستم و به بزرگی صحابه معترفم، لیکن چون رسول علیه الصلوه والسلام را درخواب دیدم و میان فرزندان خود و من برادری و دوستی داده، هر آینه با اهل البیت دوستی زیادت میورزم و الا معاذالله که منکر صحابه شوم[22]».
گرایش غازانخان به تشیع به گونهای بود که میخواست قبل از فتح شامات و مصر به تشیع رسمیت بخشد ولی خواجه رشیدالدین فضلالله مانع از این کار شد. وی چنین استدلال کرد که در این جنگ ما احتیاج به پشتیبانی مردم داریم و اکثر سپاهیان سنیاند و بهتر است که این کار زمانی انجام گیرد که آن نواحی فتح شده باشد. غازان با اکراه این استدلال سیاسی را پذیرفت، ولی دیگر هیچگاه موقع آن نرسید که به تشیع بازگردد. سپاهیان ایلخانی در این جنگ شکست خوردند و او چند روز پس از شنیدن خبر شکست در گذشت و کار رسمی شدن فرقه تشیع در ایران معوق ماند[23].
نمونه دیگر این کشمکش فرقهای، اولجایتو است. وی از مادری مسیحی متولد شده بود و حتی در کودکی غسل تعمید دیده بود ولی از دوران ولیعهدی تا هنگامی که بر اریکهی قدرت تکیه کرد، به مذهب حنفی دل بسته بود تا اینکه خواجه رشیدالدین فضلالله این امر را برنتافت. وی که یک شافعی تمام عیار به حساب میآمد، کوشید تا بزرگترین روحانی شافعی یعنی مولانا نظامالدین عبدالملک را وارد دستگاه قدرت کند. خواجه در اولین اقدام به وی شغل قاضی القضاتی اعطا نمود و سپس به کمک یکدیگر سعی کردند تا در حضور سلطان، جلسات بحث و مناظره برگزار نمایند تا با غلبه بر سایر فرق، سلطان را به مذهب شافعی درآورند و البته به این آرزو رسیدند.
اما این آرزو چندان دوام نیاورد. طولی نکشید که نزاع و دعوا میان حنفیان و شافعیان بالا گرفت و این اختلافات موجب گردید که خان در حقانیت این دو مذهب تردید کند. این حالت شک و دودلی سه ماه به درازا کشید تا اینکه وی به تشیع گروید. در رابطه با علل شیعه شدن وی باید به سه عامل توجه داشت:
1ـ طرمطاز امیر بزرگ مغولی
از آنجا که غازانخان برادر اولجایتو، به تشیع گرایش پیدا کرده بود طرمطاز کوشید تا از دلبستگی های وی در نزد سلطان، پرده برداری کند و او را نسبت به تشیع ترغیب کند. تاریخ اولجایتو ماجرا را چنین نقل میکند:
«در اثنای این تحیر و تردد امیر ترمناس میگوید: ای پادشاه عالم، هیچ شک و شبهتی نیست که برادر تو غازانخان اعقل و اکمل پادشاهان و خردمندان بود. چون در جمله مذاهب اسلامی نظر کرد مذهب شیعه بر همه اختیار کرد که از جمله نقایص و قبایح پاک است. پادشاه پرسید که مذهب شیعه کدام است؟ گفت آنکه به رفض مشهور و مذکور است[24]».
ابتدا پادشاه از قبول تشیع سرباز زد ولی طرمطاز از فرصت استفاده میکند و چنین میگوید:
«ای پادشاه در دین اسلام کسی رافضی باشد که در یاساق مغول بعد از چنگیز خان، اورق او را قائم مقام او میداند و مذهب سنت این که امیری را به جای او سزاوار میداند. از این مطارحه در خاطر مبارک پادشاه دغدغه و در ضمیر منیر زحزحه تردد افتاد و میلان صادق (سلایق؟) و باعث شد…[25] ».
در واقع استدلال وی این بود که مذهب تشیع نزدیکترین مذهب به آیین چنگیزی است زیرا همان گونه که مشروعیت یک حکومت ایلخانی بر این مبنا است که خان از ارتباط نسبی با چنگیز برخوردار باشد، در تشیع نیز انتقال قدرت بر اساس وراثت شرعی صورت میگیرد. همین مشابهت امامت تشیع با حکومت توارثی ایلخانان زمینه را برای تشیع وی فراهم آورد. بر مبنای اندیشه سیاسی شیعی، اولجایتو میتوانست بعد از مرگش قدرت را به طور مسالمتآمیز به فرزندش ابوسعید منتقل کند و حال آنکه دیدگاه اهل سنت چیز دیگری بود. براساس این دیدگاه، هر امیری که ادعای حاکمیت میکرد و پیروزی نصیب وی میشد میتوانست بر کرسی قدرت تکیه زند.
2ـ سید تاج الدین آوجی
وی روحانی معروفی بود که به دربار راه یافته بود و پیوسته تلاش میکرد تا سلطان را به جانب تشیع سوق دهد. ابوالقاسم کاشانی در ادامه نقل فوق چنین میافزاید:
«در اثنای این حالات سید تاج الدین آوجی که از جمله اخلاط این معجون بود با جمعی از ائمه شیعه به شرف بندگی پادشاه جهان پناه رسید و به اتفاق او را بر رفض تحریض مینمود و ترغیب مینمودند[26]».
3ـ علامه حلی
یکی دیگر از عوامل مؤثر در تشیع سلطان، شیخ جمالالدین حسن بن مطهر حلی است. وقتی زمستان 709ق. فرا رسید سلطان به بغداد رفت و شیعیان از این فرصت نهایت استفاده را نمودند. آنها نه تنها او را به زیارت اماکن مقدسه واداشتند بلکه بزرگترین دانشمند شیعه را به حضورش بردند. در اثر همین ملاقات، سلطان به تشیع گروید و خطبه به نام دوازده امام خواند و نام آنان را بر سکه زد و در مدارس فقه شیعی تدریس گردید[27]. اولجایتو از علامه دعوت به عمل آورد تا به سلطانیه بیاید و کرسی تدریس فقه شیعی را در آنجا به پا کند و البته این درخواست با موافقت علامه همراه گردید. علامه با ورود به سلطانیه، نه تنها به تدریس فقه شیعی اشتغال یافت بلکه به بحث و مناظره با بزرگان سائر مذاهب پرداخت.
بنابراین به طور خلاصه میتوان گفت که صاحب منصبان و علمای شیعه مهمترین نقش را در گرایش اولجایتو به تشیع داشتهاند. نکتهای که در پایان این بحث باید به آن اشاره کرد این است که تاریخ نگاران در رابطه با بقای وی بر تشیع اختلاف نظر دارند. ابنبطوطه[28] در این باره چنین توضیح میدهد که وقتی اولجایتو دستور داد تا اسامی خلفا از خطبه‌ها حذف گردد و فقط اسم علی و پیروان او در خطبه‌ها ذکر شود، مردم شهرهای بغداد، اصفهان و شیراز این فرمان را برنتافتند و دست به شورش زدند و همین امر باعث شد تا سلطان از تشیع رویگردان شود.
با مرگ اولجایتو، فرزند دوازده سالهاش ابوسعید بهادرخان بر تخت قدرت تکیه زد. از آنجا که سلطان سن و سالی نداشت امیر چوپان ادارهی امور را بر عهده گرفت. در رابطه با مذهب وی باید گفت که تشیع را ترک کرد و به تسنن گروید[29] و علت این امر آن است که در آغاز حکومت وی اهل سنت میدانداری میکردند و وی تحت تأثیر ایشان بود.
2ـ1ـ5ـ روابط خارجی ایلخاناندر اوائل قرن هفتم هجری بود که مغولان به فرماندهی قوبلای قاآن به چین یورش بردند و سلسلهی خاندان یوآن را بنا نهادند. مغولان همچنین به ایران حمله کردند و با براندازی خوارزمشاهیان، سلسلهی ایلخانی را به پا داشتند. بدین گونه بود که مغولان توانستند امپراتوری پهناوری را در آسیا به وجود آورند و دو کشور ایران و چین را به یکدیگر نزدیک سازند. اگر چه پادشاهان سلسلهی ایلخانی به سرعت تحت تأثیر فرهنگ ایرانی قرار گرفتند ولی هیچگاه رابطهی خود را با مغول های چین قطع نکردند. البته این پیوند میان ایلخانان و سلسله یوآن صرفا نتیجه خویشاوندی و هم نژادی آنها نبود بلکه تجارت میان این دو کشور نیز نقش مهمی را ایفا میکرد. در اثر همین مراودات و مناسبات بود که هنرمندان و صنعتگران چینی وارد خاک ایران شدند و فرهنگ و تمدن چین را به همراه آوردند[30]. هجوم مغولان منحصر به ایران و چین نماند بلکه آنها به اروپای شرقی نیز یورش بردند و صدمات هولناکی را وارد ساختند. اساسا روابط مغول با مسیحیان را میتوان به سه دوره مشخص تقسیم کرد:
1ـ دورهی وحشت و نفرت: این دوره با حملهی مغولان به اروپا (639ق.) آغاز میشود و تا جلوس گیوکخان (644ق.) ادامه مییابد.
2ـ دورهی روابط عادی: این دوره با جلوس گیوکخان آغاز میشود و تا تأسیس دولت ایلخانان ادامه مییابد. در واقع تمایل گیوک به مسیحیت موجب شد تا در این دوره رابطه مغولان و اروپائیان بهتر گردد. در این دوره نمایندگان و هیأت های مسیحی عازم دربار قراقروم و ایران میشوند ولی هنوز روابط دوستانهی مشخصی بین دربارهای اروپا و دربار قراقروم برقرار نشده است بلکه سرنوشت مأموریت فرستادگان مسیحی بستگی به اوضاع و احوال و تصادفات دارد.
3ـ دورهی روابط دوستانه و تمایل به اتحاد: این دوره با تأسیس حکومت ایلخانان آغاز میشود و مهمترین انگیزه برای این رابطه مسأله مصر و شام است. در حقیقت وجود منفعت مشترک میان طرفین موجب گردید تا آنها را به متحدین جدید تبدیل نماید. مغولان برای تحقق اندیشه جهانگشایی، سودای دستیابی به مصر و شام را در سر میپروراندند که با مقاومت و شکست مواجه شده بودند و از سوی دیگر، مسیحیان نیز کینه شکست های مربوط به جنگ های صلیبی را در دل داشتند. بنابراین درد مشترک میتوانست رابطه بین ایران و اروپا را بیش از پیش بهبود بخشد. این دوره سوم خود به دو بخش قابل تقسیم است:
الف) از زمان هولاکوخان تا جلوس غازانخان
در این دوره نفوذ مسیحیت در دربار مغول (اعم از دربار قراقروم و دربار ایران) بیش از اسلام است و اقلیت های مسیحی از امتیازات ویژهای برخوردارند. در این دوره، اباقاخان بیش از دیگر ایلخانان به مسیحیان تعلق خاطر داشت زیرا وی در دامن دوقوز خاتون مسیحی تربیت یافته بود و با مریم دختر امپراتور روم شرقی ازدواج کرده بود. اساس سیاست اباقاخان جلب حمایت مسیحیان و دشمنی با اسلام و مسلمین بود و نتیجه این سیاست آن شد که چشم امید مسلمانان ایران به مقاومت مردم مصر و شام دوخته شود.
ب) از دوره غازانخان به بعد
اگر چه در این دوره روابط ایران و اروپا دوستانه باقی ماند ولی با توجه به مسلمان شدن ایلخانان، مناسبات میان طرفین تا حدودی رو به سردی گروید و مسیحیان، دیگر آن نفوذ و بُرش سابق را در دربار نداشتند. به طور کلی میتوان گفت اگر چه رابطهی اباقاخان با دول مسیحی جنبه سیاسی و گرایش ضد اسلامی داشت ولی رابطه غازان خان با دول مسیحی براساس تشریفات و گرایشات ضد مصری بود[31]. با توجه به آنچه گذشت به سادگی میتوان به نحوهی ورود هنر مسیحی در ایران عصر ایلخانی پی برد.
2ـ1ـ6ـ فقه و تصوف در جامعه ایلخانیدر دورهی ایلخانان تصوف در تمامی جهان اسلام اوج گرفت و خانقاه‌های کثیری پدید آمد. غازانخان، اولجایتو و سلطان ابوسعید نیز به تصوف تمایل نشان دادند و آنها را مورد حمایت خود قرار دادند. در این میان، وزرای ایلخانی، به ویژه خواجه رشیدالدین و پسرش از این قاعده مستثنی نبودند. اما در اینجا سئوالات متعددی قابل پرسش است از جمله اینکه چه عواملی موجب شدند تا تصوف این گونه پا بگیرد؟
در رابطه با علل شکوفائی تصوف در این عصر میتوان به عوامل متعددی اشاره کرد:
1ـ اختلافات مذهبی: نزاع های مذهبی به خصوص شافعی و حنفی و اشعری و معتزلی، همه را از بحث و مناظره و عقلگرائی خسته کرده، به اندیشه‌های عارفانه و صوفیانه کشانید[32].
2ـ شکست در برابر یک دشمن نیرومند خارجی به نام مغول، توان مادی و معنوی مردم را سلب نمود و دگرگونی بنیادینی در زندگی اجتماعی ـ اقتصادی آنان پدید آورد. وقتی مردم از مغول شکست خوردند و دچار نوعی سرخوردگی اجتماعی و اقتصادی شدند، عرفان و تصوف مأمن مناسبی برای رهایی از تمام گرفتاری ها بود.
3ـ رخنهی فرهنگ شمنی: مغولان با فرهنگ دینی خاص خود که بر خرافات متکی بود، به ایران سرازیر شده بودند. هر فرد مغولی در اختیار یک روحانی ـ ساحر شمنی قرار داشت تا از جسم و جان وی محافظت کند و این روحانی با عملیات ساحرانهی خود و تماس با ارواح و شیاطین این مهم را بر عهده گرفته بود. یک مغول به شدت از فرد روحانی و خشم و تأثیرات وی بیمناک بود و این هیبت خرافی اینک به «پیر» منتقل گشته بود که با ارواح و اجنه سروکار داشت، عملیات خارقالعاده میکرد و کراماتش عملیات ساحرانه قامان شمنی را به یاد میآورد و خشم و سخطش افراد را بر خود میلرزانید .
4ـ نفوذ دین بودائی
پس از آنکه بودائیان توانستند برخی از سلاطین ایلخانی و همچنین شماری از شاهزادگان، خاتون ها و فئودال های ایلی را به آیین خود بگروانند، امور دربار و حکومت را در دست خود گرفتند. چیزی نگذشت که نفوذ بودائیان در سراسر مملکت گسترده شد و حتی به خانقاه نیز راه یافت.
با توجه به این مطالب درمییابیم که در این دوره، تصوف در همهی وجوه و شئون اجتماعی مردم رخنه کرده بود اما نیروی اجتماعی دیگری که باید از آن سخن راند، فقها هستند. از آنجا که در جامعهی ایلخانی غلبه با اهل سنت بود، ابتدا باید به بررسی وضعیت فقه اهل سنت پرداخت و سپس فقه شیعه را مورد تحقیق قرار داد.
در این دوره اجتهاد فقهای اهل سنت به نهایت ضعف خود رسید و تمام امتیازات مثبت دورهی قبل از خود را از دست داد؛ شرایط به گونهای بود که گویی اهل سنت حق اجتهاد و اظهار نظر را از خود سلب کردند و حتی به درک و فهم کتب گذشتگان ـ به ویژه پیشوایان ـ عنایتی نداشتند. اگر چه در نیمهی اول این دوره کتب وسیع و سودمندی تألیف شد اما صرفا گردآوری آراء و نظرات پیشوایان فقه بود که حداکثر، ادله نظرات هم به آن ضمیمه شده بود. به طور خلاصه باید گفت که در فقه اهل سنت خبری از اجتهاد و تحقیق نیست و احیانا به تلخیصات و اختصاراتی برمیخوریم که چه بسا مخل هستند[33].
اما فقه شیعه وضعیتی کاملا متفاوت داشت. در این عصر فقه امامیه در عراق و بیش از همه در شهر حله متمرکز بود و از آنجا به ایران منتقل میگردید. شاید علت این امر در این باشد که پس از اینکه بغداد مرکزیت خود را از دست داد، گروهی از اهل حله برای گرفتن امان نزد هولاکو رفتند و وقتی هولاکو به راستگویی آنها پی برد، اهل این شهر را امان داد؛ لذا در ظل این امان جلسات بحث و تدریس فقه دایر شد[34].
فقه شیعه در این عصر تحت تأثیر دانش اصول فقه قرار گرفت و بیش از پیش استدلالی و عقلی گردید. این روند عقلگرائی در فقه دو نتیجهی مهم را به همراه داشت: اول اینکه فقها با تکیه بر عقل، از روایات و احادیث فاصله گرفتند[35] و دوم اینکه، استنباطگرائی موجب شد تا آرا و نظریات شیخ طوسی مورد انتقاد واقع شود و زمینه برای اجتهاد مجدد فراهم آید. شیخ از فقهای نامدار قرن پنجم بود که عظمت علمی او باعث شد تا به مدت یک قرن دانشمندان جرأت ابراز نظر را از خود بگیرند ولی ابنادریس که از نیروی استنباط قوی برخوردار بود شجاعت به خرج داد و نظریات وی را مورد بازبینی قرار داد و بستر را برای عالمان دیگری چون محقق حلی، علامه حلی و فخرالمحققین فراهم ساخت[36]. بنابراین نگارش کتب حدیثی کاهش یافت و اجتهاد جانی تازه به خود گرفت. در ادامه باید دید که آیا این تغییر متد، در حکم فقهی نگارگری هم تأثیری گذاشت؟

  • موافقین ۰ مخالفین ۰
  • پنجشنبه, ۱۶ شهریور ۱۳۹۶، ۰۳:۱۹ ب.ظ
  • user11 11

لینک بالا اشتباه است

برای دانلود متن کامل اینجا کلیک کنید

برای دانلود متن کامل پایان نامه ها اینجا کلیک کنید